گوسفند، تمام شد جمعیت به چهل و پنجاه نفر رسیده بود. همهمه زیاد بود و هرکس به شکلی اعتراض میکرد. خانم میانسالی از ته صف گفت: «آقا، خواهش میکنم طبق لیست رد کن. سه ساعت و نیمه اینجام، دیگه نای ایستادن ندارم.» پشتبندش، آقایی هم گفت: «چرا این صف کُند پیش میره؟ مگه به هر […]