مسئله موشک نیست؛ مسئله فراموشی تاریخ است
این روزها بار دیگر برخی چهرههای سیاسی و رسانهای تلاش میکنند روایت تازهای از وقایع اخیر و تجربه تاریخی ملت ایران ارائه دهند؛ روایتی که در آن توان دفاعی کشور نه عامل بازدارندگی، بلکه منشأ مشکلات معرفی میشود. در این میان، اظهاراتی از این دست که «موشک برای ایران جز ویرانی نیاورده است» بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی باشد، نوعی نادیده گرفتن واقعیات میدان و تجربه زیسته ملت ایران است.
سؤال اساسی اینجاست؛ اگر قدرت دفاعی و توان بازدارندگی ایران بیفایده بوده، پس چه عاملی در سختترین روزهای تهدید و تجاوز از تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور دفاع کرده است؟ آیا مذاکره به ما کمک کرد یا توان موشکی؟ زبان دنیا کدام بود؟
ملت ایران تجربه های مذاکرات را هنوز در خاطر دارد. برخلاف تصویری که برخی ارائه میکنند، جمهوری اسلامی هیچگاه صرفاً بر تقابل تکیه نکرده است. از مذاکرات متعدد در دهههای گذشته تا توافق هستهای، بارها مسیر گفتوگو آزموده شد. اما آنچه در حافظه تاریخی مردم باقی مانده، نه صرفاً مذاکره، بلکه بدعهدی طرف مقابل و نقض تعهدات از سوی قدرتهایی است که همزمان از زبان گفتوگو سخن میگفتند و ابزار فشار، تحریم و تهدید را نیز علیه مردم ایران به کار میبردند.
از همین رو، تقابل میان «مذاکره» و «اقتدار دفاعی» یک دوگانهسازی غلط است که هموراه این نوع جریان تفکری به ایجاد آن دو قطبی ها میپردازد. هیچ کشوری امنیت خود را بر پایه امید به حسن نیت دشمنان بنا نمیکند. مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که پشتوانه قدرت ملی وجود داشته باشد و طرف مقابل بداند با کشوری ضعیف و بیدفاع روبهرو نیست.
آنچه برخی از این جریانات نمیخواهند دیده شود و در باره آن صحبت بشود، دستاوردهای امنیتی و راهبردی سالهای گذشته است. حفظ ثبات کشور در منطقهای پرآشوب، افزایش قدرت بازدارندگی، تثبیت جایگاه ایران در معادلات منطقهای و توان اثرگذاری بر تحولات راهبردی منطقه، اتفاقاتی نیست که بتوان آنها را صرفاً با چند جمله احساسی یا تحلیلهای رسانهای نادیده گرفت.
از سوی دیگر، نگرانکنندهتر از نقد توان دفاعی کشور، تحقیر مردمی است که در روزهای سخت پای دفاع از وطن ایستادند. مردمی که شبها در خیابانها، میدانها و اجتماعات عمومی حضور پیدا کردند و از هویت، امنیت و استقلال کشور دفاع کردند، شایسته احتراماند؛ حتی اگر کسی با دیدگاه سیاسی آنان موافق نباشد، فعل دفاع از کشور و تمامیت ایران را نمیشود نفی کرد. نسبت دادن فقدان اندیشه یا مبانی فکری به این مردم، نه نشانه روشنفکری، بلکه نوعی فاصله گرفتن از واقعیت جامعه ایرانی است.
بزرگترین خطای برخی آن است که گمان میکنند اندیشه مقاومت صرفاً یک واکنش احساسی یا محصول فضای جنگی است. در حالی که مبنای این تفکر، حفظ استقلال کشور، جلوگیری از سلطه بیگانگان و تلاش برای ساختن تمدنی مبتنی بر هویت ایرانی و اسلامی است. ممکن است درباره روشها اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما نمیتوان اصل این آرمان و هزینههایی را که هزاران نفر برای آن پرداختهاند، با چند گزاره رسانهای بیارزش جلوه داد.
کسانی که امروز موشک را عامل ویرانی معرفی میکنند، باید پاسخ دهند که اگر این توان وجود نداشت، چه چیزی قرار بود از امنیت، تمامیت ارضی و استقلال ایران دفاع کند مگر زبان دنیا غیر این است؟ تاریخ معاصر تنها یک پاسخ روشن برای این سوال دارد؛ در جهانی که قدرت زبان مشترک همه است، اقتدار دفاعی یک انتخاب نیست، یک ضرورت است. شاید به همین دلیل باشد که ملت ایران، بین کسانی که برای امنیت این کشور هزینه دادهاند و کسانی که دستاوردهای آنان را انکار میکنند، بهخوبی تفاوت قائل است.















