• امروز : سه‌شنبه, ۱۷ شهریور , ۱۴۰۵
14
شش ساعت روی هوا

حکایت پروازی که مسافرانش را تنها گذاشت

  • کد خبر : 2272
  • 06 مرداد 1405 - 3:23
حکایت پروازی که مسافرانش را تنها گذاشت

شش ساعت روی هوا حکایت پروازی که مسافرانش را تنها گذاشت گفته بودند دست‌کم یک ساعت قبل از پرواز در فرودگاه باشید؛ چرا که با در نظر گرفتن مراحل دریافت کارت پرواز، تحویل بار و در نهایت سوار شدن به هواپیما، همین مقدار زمان لازم است. ساعت ۱۵:۲۵ از اسنپ پیاده شدم و با توجه […]

شش ساعت روی هوا

حکایت پروازی که مسافرانش را تنها گذاشت

گفته بودند دست‌کم یک ساعت قبل از پرواز در فرودگاه باشید؛ چرا که با در نظر گرفتن مراحل دریافت کارت پرواز، تحویل بار و در نهایت سوار شدن به هواپیما، همین مقدار زمان لازم است.

ساعت ۱۵:۲۵ از اسنپ پیاده شدم و با توجه به اینکه پروازم با هواپیمایی زاگرس بود، راهی ترمینال یک شدم. پیش خودم گفتم جزو اولین مسافرانی هستم که کارت پرواز می‌گیرم و با خیال راحت منتظر پرواز می‌مانم.

پس از عبور از گیت بازرسی، وارد ترمینال شدم و برای اطلاع از گیت خروجی به سمت تابلوی اطلاعات پرواز رفتم.

آنچه می‌دیدم را باور نمی‌کردم

پرواز ساعت ۱۷:۰۰ هواپیمایی زاگرس به شماره ۴۰۲۴ با سه ساعت تأخیر، به ساعت ۲۰:۰۰ موکول شده بود؛ آن هم بدون اینکه من یا بسیاری از مسافران از قبل از آن باخبر باشیم.

به سراغ متصدی اطلاعات رفتم. خانمی میانسال و خوش‌برخورد بود. پیش از هر توضیحی عذرخواهی کرد و با احترام گفت برای پیگیری موضوع به دفتر شرکت هواپیمایی مستقر در ترمینال مراجعه کنم.

در دفتر شرکت، سلام کردم و پرسیدم: «چرا تأخیر پرواز را اطلاع‌رسانی نکردید؟ این سه ساعت را باید چه کار کنیم؟»

یکی از کارکنان با خونسردی پاسخ داد: «پیامک شده و به همه اطلاع داده‌ایم.»

گفتم: «برای من هیچ پیامکی نیامده است.»

پاسخ داد: «پیامک برای کسی ارسال شده که بلیت را خریداری کرده است.»

همان لحظه چند مسافر دیگر هم رسیدند؛ آن‌ها نیز مانند من از تأخیر بی‌اطلاع بودند. کم‌کم جمعیت معترضان به حدود ۲۰ نفر رسید. بعضی با صدای بلند اعتراض می‌کردند و بعضی دیگر زیر لب غرولند.

انتظار داشتیم دست‌کم بابت این تأخیر عذرخواهی کنند یا توضیح روشنی بدهند؛ اما بیشتر تلاش می‌شد تأخیر توجیه شود تا اینکه مسئولیتی پذیرفته شود.

ناچار به صندلی‌های سالن پناه بردیم

یکی خودش را با تلفن همراه سرگرم کرده بود، دیگری سرش را به گوشه‌ای تکیه داده بود تا شاید خواب ناتمامش را جبران کند. کمی آن‌طرف‌تر، پسربچه‌ای ده، دوازده ساله طول سالن را می‌دوید و چند قدم آخر را سُر می‌خورد. دلم برای مادری سوخت که گریه نوزاد چندماهه‌اش امانش را بریده بود و هر کاری می‌کرد آرام نمی‌شد. ردیف پشتی، پیرمرد و پیرزنی نشسته بودند که عصا تکیه‌گاه‌ یکی‌شان بود و هر چند دقیقه یک‌بار از درد پا جابه‌جا می‌شد.

من و سه نفر از همکاران هم سعی کردیم با مرور خاطرات و صحبت درباره کار، زمان را کوتاه‌تر کنیم؛ اما ساعت، انگار از حرکت ایستاده بود.

چند دقیقه مانده به ساعت شش عصر، دوباره به تابلوی اطلاعات پرواز نگاه کردم؛ چیزی را نشان می‌داد که اگر در فرودگاه نبودم، شاید از شدت کلافگی فریاد می‌کشیدم.

پرواز از ساعت ۲۰:۰۰ به ساعت ۲۳:۰۰ تغییر کرده بود

واقعاً درمانده شده بودم. برای سه ساعت تأخیر اول، دختر ده‌ساله‌ام را به زحمت قانع کرده بودم؛ حالا برای سه ساعت دیگر چه توضیحی باید می‌دادم؟

آنچه بیش از خود تأخیر آزارم می‌داد، سکوت شرکت هواپیمایی بود. هیچ‌کس به میان مسافران نیامد. نه توضیحی، نه دلجویی، نه حتی یک عذرخواهی ساده.

هر بار که برای پیگیری به دفتر شرکت مراجعه می‌کردیم، پاسخ‌های تکراری می‌شنیدیم؛ «تأخیر عملیاتی»، «اشکال فنی» و… اما هیچ‌کس حاضر نبود چند دقیقه مقابل مسافران بایستد، وضعیت را شفاف توضیح دهد یا حتی بگوید نگرانی آن‌ها را درک می‌کند.

ساعت‌ها می‌گذشت و انتظار، فرساینده‌تر می‌شد

ساعت ۲۱ بود؛  پیش خودم گفتم، حتی اگر همان تأخیر سه‌ساعته نخست هم ملاک قرار می‌گرفت، باید الان باید در اهواز می‌بودیم.

هر چند دقیقه، بلندگوی فرودگاه خروج یک پرواز  را اعلام می‌کرد؛ مشهد رفت، کرمان رفت، بیرجند رفت، حتی نجف هم پرواز کرد و ما همچنان گوشه سالن، چشم‌انتظار مانده بودیم.

در این میان، کسی انتظار معجزه نداشت. اگر نقص فنی وجود داشت یا تأخیر عملیاتی اجتناب‌ناپذیر بود، مسافران بیش از هر چیز حق داشتند بدانند چه اتفاقی افتاده، تا چه زمانی باید منتظر بمانند و شرکت هواپیمایی برای کاهش سختی این انتظار چه تدبیری اندیشیده است.

سرانجام ساعت ۲۲ کارت پرواز صادر شد و ساعت ۲۳:۲۶ هواپیما از زمین بلند شد

۱۷ دقیقه از بامداد سه‌شنبه گذشته بود که هواپیما در فرودگاه اهواز به زمین نشست؛ در حالی که قرار بود یک روز قبل، ساعت ۱۷ از تهران پرواز کنیم و نهایتاً حوالی ساعت ۱۸ در اهواز باشیم.

شش ساعت پیش از آنکه پرواز کنیم، روی هوا بودیم؛ نه در آسمان، بلکه در بلاتکلیفی

شاید تأخیر، بخشی از واقعیت صنعت هوانوردی باشد و گاهی به دلایل فنی یا عملیاتی اجتناب‌ناپذیر شود؛ اما بی‌خبری، سکوت و رها کردن مسافران، انتخاب است، نه اجبار.

آن روز، آنچه بیش از شش ساعت تأخیر در ذهن من و بسیاری از مسافران ماند، نه دیر بلند شدن هواپیما، بلکه احساس رهاشدگی بود؛ احساسی که با یک اطلاع‌رسانی صادقانه، یک عذرخواهی ساده و اندکی احترام به حقوق مسافران، می‌شد از شکل‌گیری آن جلوگیری کرد.

لینک کوتاه : https://mobinjonoub.ir/?p=2272
  • نویسنده : ابراهیم متین‌سیرت

اخبار مرتبط

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0